مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیهالسلام
بارگاهی که شده عرش خدا کَـفشکَـنش لـشکـری پـای نـهـادنـد به روی بـدنـش این حسین است که مانده است تنش روی زمین؟! یا روی خاک، به لب آمده جان حسـنش یـک نـفـر درصـدد غـارت عـمـامـۀ او یک نـفـر آمـده تـا کـه بـبـرد پـیـرهـنش دور تا دورِ حـرم دسـت حـرامیهـا بود وارد معـرکه شد شیر یل صف شکـنش رجـز شـیر جـمل نعـرۀ مـستـانۀ اوست یاحسن بود که میریخت ز کنج دهـنش آمد و داشت به لب آیۀ "فَـاخْلَعْ نَعْـلَـيْك" گفت سیناست همین سیـنۀ غرق محـنش بیوضو آنکه نبرده است دمی نام عمو بود با شمر درآن مهـلکه روی سخـنش به ادب نافـهگـشایی کن ازآن زلفِ سیاه جای دلهای عزیز است به هم بر مَزَنَش بود آن لحـظه دعای لب عـطـشان عمو که میان دل خود داشت غـم یـاسـمـنـش یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از دست حـسود چمنش وای از بال و پرش، رفت به غارت با تیغ وای از حنجرهاش، حرمله شد راهزنش وطن آغوش حسین است، خوشا عبدالله لاأقل جان نسپرده است به دور از وطنش |